X
تبلیغات
روزگارم بر خلاف آ رزوهايم گذشت

روزگارم بر خلاف آ رزوهايم گذشت

اي كاش سرنوشت اشتباه مي نوشت

 

اینایی که مطالبو میخونن ولی نظر نمیدن ... همونایی ان که خرما فاتحه ای

 

میخورن و فاتحه نمیفرستن...! بترسید از روز قیامت!



 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

خوب بازم رفتنی شدم

شاید برای همیشه

حرفی برای گفتن ندارم

فقط

ارزو بهترینها رو براتون دارم

در پناه حق با شین

دوستون دارم

حتما حتما حتما

مواظب خودتون باشین

خدانگهدار

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

 

 

جای تو فکر و خیالت شبا میاد پیشم
با اینکه تو دوری از من بازم دلواپست میشم
آخه عمری که بی تو بگذره چرا ثانیه هاشو بشمارم
من بدون تو از تموم لحظه هاش بیزارم
بدون من پر کشیدی آتیش کشیدی به بال من
یادمه وقتی رفتی دلت نسوخت به حال من

تو حتی سر بر نگردوندی ببینی که روحم بی تو داره پرپر میشه
قبل تو دلم از این دنیا خون بود بعد تو ازونم بدتر میشه
خدا می دونه تنها کسم بودی و بعد تو چقد دلم باید تنها شه
دنیایی که توش کنارم نباشی نباشی می خوام دنیا نباشه
سر بر نگردوندی ببینی که روحم بی تو داره پرپر میشه
قبل تو دلم از این دنیا خون بود بعد تو ازونم بدتر میشه

بی تو درگیر تکرارم شب و روزام عین همه
زندگی بی تو تکراری میشه گم میشم بین همه
گرمای دستای تو دیگه پیشم نمی مونه
بی تو سرد و غم انگیزم همه ی فصلام زمستونه

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

 

 

حرفامو می شنوی از لا به لای شعر اینجوری بهتره

اما بدون هنوز شبهام بدون اشک محاله بگذره محاله بگذره

بودی کنار من اما چه سوت و کور من بودم و خودم

با این همه ولی از گوشه گیریات خسته نمی شدم

تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمی زدی

با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی…

با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی خوش اومدی

از چی برات بگم وقتی نگفتما با من عجین شده

حس می کنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده

روزا که می گذرن اما محاله که حسم عوض بشه

آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو می کشه

آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو می کشه

سمت تو می کشه

امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینم و باز درد و دل کنم

با کاغذای شعر صبحو ببینم و غرق خودم بشم

با قطره های اشک رو کاغذای خیس

این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست

پایان قصه نیست

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

تصویر غمگین و عاشقانه دختر

 

نـــگاه آینـــــه یـــکرنگی من

سکوت تـلخ عصر سنگی من

وصیت کرده ام مال تو باشد

تمــام وسـعــت دلتـــنگی من

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

 

 

 

بر لبش قفل است و بر دل رازها

لب خموش و دل پر از اوازها

عارفان که جام حق نوشیده اند

رازها دانسته و پوشیده اند

هرکه را اسرار حق اموختند

مهر کردند و دهانش دوختند

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

 


عشق یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم

زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم

دست در دست هم اصلا ندهیم و نرویم

مگر آن وقت که دیوانه و تنها بشویم

عینک تیره و تیپ و هیجان و بلوتوث

همه جا چشم به راه اس ام اس ها بشویم

عشق ، یعنی من و تو ، هیچ نگوییم به هم

زیر عینک خرکی محو تماشا بشویم

تکیه بر هیچ نهادی ندهیم و خودمان

خودکفایی بنماییم و متکّا بشویم

گر که دیدیم که پولی به زمین افتاده ست

متفاهم ، متبسّم شده ، دولّا بشویم

عشق ، یعنی که فقط عاشق پیتزا نشویم

گاه بریانی و گاهی لازانیا بشویم

نتواند احدی تفرقه ایجاد کند

جمعمان را بزند برهم و منها بشویم

آنقَدَر کم شود این فاصله هامان که شود

جلوی تاکسی ِ شهری من و تو ، "ما " بشویم

عشق ، یعنی من وتو راز دل هم باشیم

نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشویم

من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو

بختمان یار شود آدم و حوّا بشویم

چشش از میوه ی ممنوع ؟ - همین باد حلال !

با همین طنز دلی صاحب فتوا بشویم

عشق ، یعنی دل من با دل تو جور شود

"بشوم " با " بشوی " جمع شود ، تا " بشویم "

من وتو پنجره هستیم پر از گرد وغبار

شیشه را پاک نماییم که زیبا بشویم

- نه که آن پنجره باشیم به ماشین ِ طرف

وقت آشغال پرانی همه جا وا بشویم –

آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود

پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم 
 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

          

سرآغاز سال نو.خدمتتان رسیدم تاعـرض .

 کنم عزیزان همدل فـرا رسیدن سال نو.عید باستانی نوروز

وشکوفایی  بهـــار دلنشین به شماگل اندیشان صمیمی.

فــرخنده ومبارک..عمرتان بهاری ولحظه لحظه هایتان

گل وهرروزتان عیــــد باد


نـوشود نـوروزتان بـا حال ِ نــو

سبز باشی ، سبز، با احـوال ِ نــو

یک سبد گل ، مهربانی، هدیه ات

برشما فرخنده باد این  سال ِ نــو


 

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعتتوسط شیرین | |

                  

               

سالار شهــــــیدان

در کــــرببــلا حماســه ی خون آمد

خورشید شرف به صحن گردون آمد

در وصف حســین بــن علی میگویم

از عشق، هـرآنچـه بـود، بیرون آمد


                                    

اشعار سيد محمدرضاهاشمي زاده

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعتتوسط شیرین | |